|
|
|
||||
|
جریان اینه که: " بهترین جمله، شعر و یا قطعه ای که به نظرم میرسه و می دوستمش، با خط خودم بنویسم و تو وبلاگ قرار بدم. بعدم هر کسی رو که خواستم، دعوت به بازی کنم. (برخلاف بقیه ی هتلها و تالارها، این یکی محدودیت سرویس دهی و پذیرایی نداره. هر چند نفر رو که بخوام، می تونم به دعوتم.)"۱ درسته باز هم بازی وبلاگی! و به نظر من ویروس وبلاگی! اما خداییش این بازی رو دوست داشتم و با کمال میل انجامش دادم! - لازم مي دونم ياد آوري كنم كه همه ي ما به نحوه ي انجام دادن بازي هاي زندگيمون اختيار داريم! حالا اين اختيار يا نصبيه و يا مطلق! اما بايد اين نكته برامون مهم باشه كه موظف به پياده كردن تمامي اصول مشروع و معروف اون هستيم! درسته كه آزاديم اما اين " آزادي بي تعهدي نيست"۳. پس لطفا يا بازي رو انجام نديم يا درست انجام بديم! و حالا دوستاني كه دعوت مي كنم: ۱- مريم جون ۲- زهرا خانوم ۳- حسن آقا (بر وزن صمدآقا ۴- مامان صدف ۵- آرتوش خان ۶- آق سليمون
پ ن ۱: نمي دونم چرا دلم نمياد اين آهنگ رو بردارم! فعلن بمونه، تا بعد ببينيم چي مي شه! پ ن ۲: بچه ها بالاخره تيتراژ پایانی فیلم زن ها فرشته اند رو پیدا کردم! می دونید خیلی حال داد! آخه یه آهنگی که روش ذهنيتي کاملن متفاوت داری با سبك ديگه اي اجرا می شه تو یه فضای خاص و باحال. یعنی اون وقتی که امین حیایی بعد از واگذاری تمام املاکش به خانوم مطلقش از دفتر اسناد میاد بیرون و تازه می فهمه که چه کلاهی سرش رفته و با تعجب و حیرت تو یک کوچه ی درخت آلود و دراز به دور شدن اتومبیل همسر و دوست همسرش خیره می شه! آهنگ رو از ایـــــــــــــــــنجا۴ دانلود كنيد! پ ن ۳: نوشا جون هم منو به این بازی دعوت کرده! غافل از اینکه شب قبل از این دعوت من تو رویای صادقه ام پی به مسئولیت خطیرم برده و پیش پیش اجابت کرده بودم
-------------------------------- ۱- پست خط خطي تاتوره خانوم ۲- روي عكس كيليك كنيد تا گنده شه! ۳- پائلو كوئليو-زهير ۴- منبع ♫ دانلود آهنگ و آلبوم های روز ♫
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:3 توسط ly
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
? پس نوشت: اول اینکه روز مادر رو به مامان خوشگل، مهربون، دوست داشتنی، فداکار، با ایمان، صبور، صادق، پاک، مدیر، ساده دل، شجاع و مادر خودم تبریک می گم و دستان رفیعش رو روی چشمان می ذارم و بوسه بر خاک پاش می نهم! بعدش به همه ی مامان ها،خواهر ها، خاله ها، عمه ها، مادر زن ها، مادر شوهر ها، دختر خاله ها، دختر دایی ها، دختر عمه ها، خواهر زاده ها، برادر زاده ها، مامان مامان ها، خاله ی مامان ها، عمه ی مامان ها، دختر خاله ی مامان ها، دختر دایی مامان ها، دختر عمه ی مامان ها، مامان باباها، خاله ی بابا ها، عمه ی باباها، دخترخاله ی باباها، دختر عموی بابا ها، دختر دایی و عمه ی باباها، دختر همسایه ها، دخترها و خانومهای توی خیابون ها، کوچه ها، دانشگاه ها، شرکت ها، اوتوبوسها، تاکسی ها، پارک ها، بازارها، مغازه ها و خلاصه همه تبریک می گم. روزتون مبارک!
@ اولش وقتی مقابل گیشه، در حال خرید بلیط بودم به ز گفتم که :"یعنی ما می خوایم یه فیلم فمنیستی ببینیم!؟" و ز در حالی که باد بلندی انداخت تو گلوش جواب داد: "البته!" من هم تو دلم گفتم:"ببینیم و تعریف کنیم ما که بخیل نیستیم!" رفتیم و نشستیم، فیلم شروع شد و پیش رفت. رفت و رفت تا رسید جایی که نویسنده می خواست بگه که زن ها فرشته اند. خب حالا شما تصور کنید، کسی که تا اون لحظه ی فیلم چیز کرده بود به شعور زن ها حالا چه جوری می خواست ماست مالی کنه! لابد می پرسید چیز کردن یعنی چی!؟ خب تصور کنید مرد بی پولی رو که با زن پولدار با ظاهری متوسط ازدواج می کنه و اون زن رو مطمئن می کنه به عشقش، و شش سال تمام این نقش رو بازی می کنه! و برای اینکه نیازش به زیبایی زن ها هم مرتفع بشه با دوست همسرش می ریزه رو هم! خب این یعنی چی!؟ مگر نه اینکه زن ها انقدر احمق هستند که مشابه این موارد زیاد دیده می شه!؟ خب جواب مثبته! پس تا اینجاش رو خیلی خوب و واقعی برای نشون دادن حماقت زن ها جلو می ره! در مرحله ی بعد دست آقا رو می شه! تازه هزار بار هم رو می شه و دوباره بهش فرصت داده می شه! و باز هم آقاهه که این همه سال خوب بازی کرده بوده و با مهارت، مدام دستش رو می شه وبهش فرصت داده می شه و دوباره دستش رو می شه! و این یعنی شروع شکل تصنعی فیلم. و در نهایت یک مشت زن ابله به گفته ی سازنده ی فیلم تا اون لحظه می شن زنگ زرنگ و بازهم با اشکال تصنعی پدر بابا رو در میارن! این یعنی حماقت زن ها مستند و جسارت و زرنگیشون افسانه ایه!
من اگه بودم یه تغییری تو اسم این فیلم می دادم: " زن ها خیلی احمقند و یه ذره فرشته! "
-------------------------- ۲و۳: منابع تصاویر: سینمای ما
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:4 توسط ly
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طی یک حادثه ی دراماتیک، ترکیه رفت و برگشت! خداییش من موندم که این جناب ترکیه از کجا میاره!؟ نه آخه واقعن مگه به عقل جور در میاد. دقیقه ی ۱۲۰ گل بخوری و دقیقه ی ۱۲۱ جبران کنی. تازه تو بازی سنگینی که تا اون لحظه صفر-صفر ادامه داشت! و من می دونستم که دیگه پنالتی ها مال ترکیست، با این روحیه ای که کروات ها داشتند! عکس بالایی مرحله ی آخر عملیات یک دقیقه ای ترکیست! و مراحل یک و دو رو پایین ببینین! ( رو عکسا که بکلیکی بزرگ می شن، هر ۳ تاشون ) من نمی فهمم چرا این ملت ایران همه چی رو به احمدی نژاد ربط می دن! ای بابا ... و یادم میاد که چند روز پیش مامان بعد از دیدن فیلم مهمونی با عصبانیت به من می گه: " این صدای تابلوی توئه که بین اون همه جمعیت وقتی باد سفره رو کنار می زنه، می گه- ای احمدی نژاد مزاحم، می شه یه چند دقیقه فوت نکنی- !؟ " خدایی قدرت رو حال می کنین!؟ بنده خدا نصفه شبی به جای فلان کار۱ نشسته با زن و بچه فوتبال می بینه، خوب دلش گل می خواد و دوس نداره بازی به پنالتی بکشه، تازه می خواد خودش تیم برنده رو انتخاب کنه! مثل اینکه فراموش کردید اینا جزو رئوس کارهای دولته!؟ و دقیقه ی ۱۲۰ فرا می رسه و خانواده با التهاب به هم نگاه می کنن چرا که ایشون با همون چشمایی که همیشه به مشکلات مملکت خیره می شه، خیره شده به تلویزیون! فقط این بار هم یه خورده بد شانسی آورد، مثل همیشه ...
------------------------------- ۱)فکر بد نکنین، منظور نوسینده، رسیدگی به امور جوانان است!
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 5:17 توسط ly
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مثل اینکه روزهای گیر فرا رسیده! روزهای فراز و نشیب، پستی و بلندی! برای من که همیشه یه نا ملایماتی بوده، اما این روزها مشکل فراتر از گفتگوی منیت های همیشگیه! اتفاقی که دیروز موقع برگشت از قزوین برام افتاد داره دیونم می کنه! گیر بین یک تضاد وحشتناک! گیر بین گفتن و نگفتن، دیدن و ندیدن. آره مثل حمار تو گل گیر کرده بودم! با اینکه تمام دیشب بیدار مونده بودم اما دیگه خواب سراغم نمیومد! سرم به شدت درد گرفته بود و آتیش غیرتم شعله ور. می دونم یک تعصب بی جا بود. اما دست خودم نبود. اولش هی داشتم برای خودم تحلیل می کردم که چرا!؟ بعدش که جوابی نگرفتم شروع به تجسم عواقب این کار کردم. می دونستم بالاخره گندش در میاد.
یکبار دیدم که دختره بلند شده داد و بیداد و چک و لگد و ضد و خورد بعد دوباره به خودم اومدم. دیدم که صورتم رو بردم جلوی پسری که مقابلم نشسته بود، جریانو تو گوشش گفتم و اونم بلند شد و همون اتفاقات. بازم به خودم اومدم، دیدم که خودم گیر دادم بهش، یقشو گرفتم و می خواستم پرتش کنم بیرون! اما باز به خودم اومدم. تو دلم گفتم مگه خودت گناه کار نیستی!؟ آیا خودت می تونی در مقابل هجوم شیطون مقابله کنی!؟ درسته که این حرکت دیگه خیلی تابلوئه و منسوخ شده اما بالاخره ریختن آبروی دیگران که گناهش بیشتره! فقط دعا دعا می کردم که بخیر بگذره! اما نشد. دیدم دستش بیشتر داره فرو می ره! سعی کردم یه جوری بهش حالی کنم که متوجهشم! پرده رو کنار زدم و شروع کردم به نگاه کردن بیرون! سعی کردم باهاش صحبت کنم! اما نه فایده ای نداشت. بد جوری بهش حال داده بود و حاضر نبود به هیچ قیمتی دستشو در بیاره. بالاخره اون اتفاقی که ازش می ترسیدم افتاد و دختره که خیلی وقت بود متوجه شده بود و به امید اینکه این آقا بی خیال بشه اقماض می کرد، قاطی کرد و بلند شد و شروع به داد و بیداد کرد. اون صحنه خیلی دلم برا پسره سوخت! بیچاره هی می گفت : " اشتباه شده، اشتباه شده، من خواب بودم، بی اختیار بوده!" و دختره می گفت: " آره جون عمت!". خلاصه با هزار بد بختی دختره رو آروم کردیم و پسره بعد از ۲ دقیقه انگار به مقصد رسید و وسط بیابون خواست پیاده شه ... پ ن ۱ : تو یه کتاب که به دلایلی از بردن اسمش خود داری می کنم، خوندم که امیر کبیر از کم کاری احتمالی که در حق ملتش کرده بود، دو شبانه روز مدام اشک می ریخت، زاری می کرد و استغفار! حالا من موندم مسئولین مملکت ما چه جوری خوابشون می بره! اونهایی که به بهانه ی اسلام دهن این مردم رو سرویس کردند. آیا جوون برومند مملکت ما، باید به این روز بیافته!!؟ خدایا چقد باید در این اجتماع از این مسائل ببینیم و دم نزنیم. نمونش همین لینکی که تو بلاگ محمد حسین خوندم و اعصابمو بهم ریخته! خدایا ... پ ن ۲: خداوندا از سر تقصیرات همه ی ما بگذر! خداوندا تو خوب می دانی که هیچ کدام از ما روی نگاه کردن به سمتت، و به آسمونت رو نداریم! خداوندا شرمگینیم! در مقابل خوبی های تو و مهربانی های تو هیچ نداریم. خداوندا برسان آن حضرتت را و بیدارمان کن از خواب غفلت و زوال! معبودا در گذر از نافرمانیها و نادانیمان و القا کن نورت را در دلهای خفته ی حقیرمان! الهم عجل لولیک الفرج ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:31 توسط ly
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جناب آقای رئیس جمهمور، زیادی از جامعه ی مدرن ما زده شدند! دیگه بسته پیشرفت! دیگه بسته تکنولوژی، تا کی ما باید همگام با چهان حرکت کنیم!؟ ناسلامتی اسم ما جهان سومیه! ببخشید در حال توسعه! ما احتیاجی به مغز نداریم. ببینم مگه قرار نشد مدرنیته در کنار سنت باشه! هان!؟! آفرین به تو ای رئیس قوه ی مجریه جون! آفرین به تو که دوباره سنت سالها پیش اجداد ما و قوم آریایی رو زنده کردی ، درود بر تو باد! ......... چی کدوم سنت!؟ خوب این ها: ۱- استفاده از برق به شکل محدود و برای یک عده از قشرهای متمول جامعه (۱۳۰۴ هجری شمسی ) ۲- عدم استفاده ی لازم از آب توسط اقشار مختلف جامعه ( ۱۲۸۹ هجری شمسی ) ۳- استفاده از گاز در شرایط خاص ( ۱۳۲۱ هجری شمسی ) ۴- تهیه ی بنزنین به سبک جهانی ( این بخش مدرنیتشه ) ( خرید بزنین در نوار غزه: لیتری ۲۰ دلار) ( انشالا اگه دولت نهم در انتخابات دهم رای بیارن به این مهم نائل می شویم ) ( ۱۳۹۰ هجری شمسی ) ۵- تناول برنج به شکل سالی یکبار ( شبهای عید) (۱۲۶۶ هجری شمسی ) ۶- استفاده از چهار پایان برای تردد شهری و بین شهری ( ۶۰۰۰ - هجری شمسی ) ۷- مشخص کردن سن ۴۰ سالگی برای ازدواج ( تازه اونم به شرطه ها و شروطه ها ) ۸- از بین بردن دغدغه ی خرید خونه ی جوانان ( با این تفاوت کوچولو که قدیما جوانان مشکلی برای خربد خونه نداشتن و این روزها مشکلی برای نخریدنش ) ۹- پایین آوردن رشد اقتصادی تا حد سالهای دور ایران باستان! ( مثلا سالی ۱ شاهی ) ۱۰ - محبوب کردن شخصیتهایی که داشتند از محبوبیت میافتادند ( مثل جناب هاشمی رفسنجانی ) ( من خودم کسی بودم که همیشه اینجور آدما رو نقد می کردم ولی این روزها دیگه می زارم رو سرم امثال ایشون رو ) (۱۳۵۷ هجری شمسی ) ۱۱ - کسب محبوبیت جهانی بین کشورهای پیشرو ( مثل ویتنام، آفریقای جنوبی، لیبی و ... ) ۱۲ - ملاقاتهای مکرر با شخصیتهای مهم جهانی نظیر مسئول مرغ داری کشور ایتالیا ۱۳- مشخص کردن درب هایی برای منازل که محل درب خانومها و آقایون متمایز باشه (۱۲۵۱ هجری شمسی ) ۱۴- رفع مشکلات فساد رفتاری اجتماعی و ظواهر شخصی با توجه به فوریت بیش از حد ( به یاد اون برنامه ی تبلیغاتی تلویزیونی جناب آقای احمدی نژاد و اشاره به این جمله: " یعنی مشکل جوانان ما اینه!؟!؟ " ) ۱۵- بالا رفتن آمار روابط صنعتی خصوصی بین المللی ( ۹۸ - درصد ) ( باقی ماندن کمتر از ۱۰۰ شرکت معتبر ) ( ۱۳۱۲ هجری شمسی ) و هزاران هزار مورد دیگه که من می تونم بشینم و بشمرم! قصدم به هیچ وجه ارائه ی گزارش نیست و مثل همیشه دارم با این وبلاگ بی زبون دردل می کنم و به بلندگوی سبزی فروشی فکر می کنم که جناب رئیس جمهور باهاش در روستای فلان آباد رأی جمع می کرد ...
------------------------------------- ۱- منبع عکس: گیلان ایسنا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 17:10 توسط ly
|
|
|||||
|
|||||